|
|
|
|
|
درباره مباني فكري گفت وگوي تمدن ها و فرهنگ ها و يا تخاصم و دشمني تمدن ها و فرهنگ ها ديدگاه هاي مختلفي مطرح شده است. اين موضوع البته از نگاه انديشمندان و اهل فرهنگ نسبت به نگاه سياستمداراني كه منفعت دولت ها براي آن ها در اولويت و اهميت قرار دارد متفاوت است. اگر چه اغلب سياستمداران نيز در باره رويكرد انديشمندان به موضوع گفت و گو فرهنگ ها را با تامل نگاه مي كنند. عرصه بين الملل فارغ از اين كه عرصه رقابت و يا تعارض دولت ها بر سر منافع است، اما از نظر فرهنگي به دليل تعامل و نزديكي ملت ها و شكل گيري نوعي ارتباط و تعامل فرهنگي و توجه به اصول و معيارهاي بشر دوستانه رويكرد انديشمندان را به گفت و گو همواره مورد نظر قرار مي دهند. بنابر اين، ممكن است درباره گفت و گو ي فرهنگ ها و تمدن ها همانند هر موضوع ديگري مخالفان راديكالي در سياست وجود داشته باشند و گاه اين طيف از مخالفان كه داراي نگاهي جزمي در سياست، نژاد، ايدئولوژي و ... هستند، در گوشه اي از دنيا قدرت را به دست گرفته اند، تهديدهايي براي جامعه خود و جامعه جهاني رقم زده اند. ظهور فاشيسم و نازيسم در ايتاليا و آلمان در قرن بيستم، دولت هاي ديكتاتوري كمونيستي در شوروي و شرق اروپا و چين و كره شمالي و كوبا نمونه هايي از اين گونه جزم گرايي سياسي و ايدئولوژيك هستند. اگر مبناي گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها پلوراليسم و مدارا دانسته شود در آن سوي، مبناي تعارض و دشمني فرهنگ ها و تمدن ها نيز جزم انديشي است. جزم انديشي فرهنگي و سياسي و ايدئولوژيك و خود خو ب بيني و دگر بد بيني، خود بالا بيني و دگر پايين بيني، خود مركز بيني و ديگر پيرامون بيني و ... ريشه ستيزه جويي عليه دگر انديشان در جامعه خود و يا جوامع ديگر است و زمينه شكل گيري تعارض ها و دشمني ها و كم رنگ شدن و يا از بين رفتن فضاي ديالوگ و گفت و گوهاي دو يا چند جانبه است. زمينه ساز فضايي كه يكي گوينده اولي و آخري است و ديگران در هر شرايطي پيرو هستند. امروزه چنين رويكردي نه در درون يك جامعه و نه در درون جامعه جهاني و در ارتباط كشورها با يكديگر برتابيده نمي شود. نگرش گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها البته از درون جامعه اي به گوش جامعه جهاني رسيد كه به لحاظ تاريخي و فرهنگي همواره از آسيب منولوگ و تك گويي رنج برده و هزينه هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي جبران ناپذيري به آن تحميل شده است. وجود نگرش هاي متكي بر فرد سالاري و ساخت سياسي و فرهنگي خاصي كه از ويژگي هاي جوامع شرقي بوده، زمينه ساز حضور و تداوم سلسله حكومت هايي با ساختارهايي بسيط و متمركز در قدرت شد. بنابر اين بلند شدن صداي ُگفتمان فرهنگي و تمدني به عنوان هنجار مشترك انسان از درون چنين جامعه اي توجه جامعه جهاني به خصوص جوامعي كه دهها سال است كه از جزم انديشي فكري فرهنگي فاصله گرفته اند، به خود جلب كرد. توجه ما و توجه جامعه جهاني را به دوره اي از تاريخ بازگرداند كه البته مربوط به دوره اي از فرهيختگي انساني، فرهنگي و تمدني ايران يعني دوره كوروش بزرگ است. دوره اي كه موجب سربلندي براي ايران و جامعه و جهان انساني است. در اين دوره هنجارهاي انساني و بشري برتري پيدا مي كنند و جزم انديشي در انزوا بوده و چند زيستي فرهنگي و قوميتي به شيوه مسالمت آميز رايج بوده است. اگر چه پس از اين دوره، بيشتر افول فرهنگي و سياسي و تمدني حاكم بوده و اين گسست تمدني گريبان ما را رها نكرد. به هر حال نگرش گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها كه از سوي سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سال هاي 76 تا 84 ايران مطرح شد توجه جامعه جهاني را اعم از انديشمندان و سياستمداران به خود جلب كرد.در واقع اين صدا از دورن جامعه ما به گوش جامعه جهاني رسيد و شنيده شد. خاتمي كار بزرگي كرد. او ما را بر فراز گفتمان فرهنگ ها و تمدن قرار داد تا از بالاي آن جهان را ببينيم و جهان ما را ببيند. جهان ما را ببيند كه به رغم يك گسست طولاني تمدني هنوز از جزم انديشي نفرت داريم. ذهن هاي ما اهل انديشه و فكر بوده و براي گفتن و شنيدن آماده است. مي خواهد هم بگويد و هم بشنود. هم در درون جامعه با خود و شهروندان و با حكومت اش بگويد و بشنود و در بيرون با انسان هاي ديگر و جامعه جهاني. صدايي كه هم اكنون و از زبان ما هم شنيده مي شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:15 توسط علیپور
|
|
||