اغلب در جنگ ها خشونت آشکار است که مورد توجه قرار مي گيرد، برجسته مي شود و از سوي رسانه ها بازتاب پيدا مي کند، در مذاکرات سياسي و ديپلماتيک همه توجه ها را به خود جلب و در نتيجه افکار عمومي را عليه جنگ ها تحريک مي کند. اما خشونت پنهان جنگ کمتر خود را مي نماياند. مگر اينکه مورد کنکاش و تحقيق قرار گيرد. خشونت پنهان جنگ چون عليه روح و روان انساني به کار گرفته مي شود امکان بازتابي آن و روشن کردن تاريکخانه آن با دشواري همراه است. در خشونت پنهان زنان، کودکان، بيماران، پيران و معلولان هدف خشونت هستند؛ کساني که توانايي حضور در خشونت آشکار را ندارند. نه اينکه فرصت حضور ندارند بلکه جزء جمعيت انساني هستند که مي توانند نظاره گر جنگ و پذيرنده پيامدهاي پيروزي يا شکست در جنگ ها باشند.اگرچه مي توانند سهم پنهاني و غيرمستقيمي در جنگ داشته باشند؛ واکنش روحي آنها به جنگ، شادي ها و گريه هاي آنها به پيروزي ها و شکست ها. سهم آنها در جنگ ها هم اين است. اما سهم آنها در شکست هاي جنگي پذيرفتن خشونت پنهان جنگ هم هست. اگرچه خشونت آشکار آن شامل آنها شده و زخمي يا کشته مي شوند اما وقتي تن آنها در معرض تعرض و تجاوز جنسي قرار مي گيرد، اينجا است که جنگ قرباني پنهان هم دارد؛ روح هايي که جان دارند، زندگي دارند اما قرباني تعرض شده اند، رواني که زخم التيام ناپذيري برمي دارد.
زنان برلين در سال 1945 هم شاهد خشونت آشکار جنگ بودند،وقتي که سربازان روسي برلين را تصرف کردند و در صحنه هاي فيزيکي جنگ حضور داشتند و شاهد کشته شدن سربازان آلماني و روسي بودند و هم خود شاهد و هدف خشونت پنهان و غيرانساني جنگ بودند. در خشونت آشکار زنان برلين نظاره گر هستند اما در خشونت پنهان جزيي از بازي جنگ قرار مي گيرند و خود از نزديک تبعات آن جنگ به اصطلاح مقدس را که مي خواست دنيا را در کام و نيام خود داشته باشد، لمس مي کنند.
اگر در خشونت آشکار جنگ، قاعده بازي جنگ تا حدودي رعايت مي شود اگرچه فقط تا حدودي، چون در همان خشونت آشکار استفاده از سلاح غيرمتعارف و بيولوژيک يا کاربرد سلاح هاي کشتار جمعي و... مورد استفاده قرار مي گيرد. اما در خشونت پنهان به خصوص وقتي زنان و دختران طعمه هاي جنسي سربازان دشمن هستند چه قاعده يي مي تواند حاکم شود. وقتي که اصل بازي غيرانساني و ناشرافتمندانه است و هدف آن تعرض به تن و روان زنان و دختران بي پناه است چه بازي، چه قاعده يي و چه انسانيتي؟
در واقع مي توان گفت بيش از آنکه خشونت آشکار جنگ تلخکامي در خود داشته باشد، خشونت پنهان اين تلخکامي را دو چندان مي کند و وجدان انساني را مي آزارد و به همين دليل است که پس از فروکش کردن جنگ جهاني دوم، کنوانسيون ها و معاهدات مختلفي در سازمان ملل متحد براي پيشگيري از لطمات جسمي، روحي و رواني زنان و کودکان در جنگ ها تصويب شده و همواره مورد تاکيد نهادهاي بين المللي و مدني طرفدار صلح قرار مي گيرد. اما آيا جامعه انساني در جنگ هاي پس از جنگ جهاني دوم و پس از فاجعه انساني برلين که سال ها پيامدهاي رواني آن گريبان زنان برلين را رها نکرد، به تعهدات انساني جنگ ها پايبند شدند؟ آيا در جنگ هاي بعدي اگر خشونت روحي- رواني عليه زنان و کودکان توسط سربازان دشمن رخ نداد، زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي جنگ يعني بي سرپرستي خانواده ها، فقر، بيکاري و... تعرض به تن و روان زنان و دختران را فراهم نکرد و گردابي از آسيب هاي رواني و اجتماعي را رقم نزد؟
زنان برلين قرباني ستيزه جويي و جنگ خواهي هيتلر مي شوند که طي آن جنگ حدود 27 ميليون روس قرباني مي شوند. از نظر روسيه شکست خورده در سال هاي 1941 تا 1945 با اين حجم از سرباز قرباني شده، شايد مجوزي است براي قرباني کردن و خشونت عليه روان زنان برلين. اين قرباني در مقابل آن قرباني، با اين تفاوت که اين قرباني با روان کشته شده به زندگي ادامه مي دهد. در واقع فيلم زني در برلين به کارگرداني مکس فاربر بوک اين پيام را پس از گذشت شش دهه پنهانکاري درباره خشونت پنهان جنگ به مخاطب خود در همه دنيا مي دهد که وجوه اصلي انسانيت ما در جنگ ها لطمه مي بيند، پس بايد ديده شود.