|
|
|
|
|
نمايشگاه مطبوعات را ميتوان به مانند پازلي تصور كرد كه از قطعات مختلف نشريات و روزنامهها تشكيل شده كه با چيدن آنها در كنار يكديگر تكميل ميشود. وقتي وارد نمايشگاه مطبوعات امسال ميشديم البته به نظر ميرسيد كه اين قطعات پازل كامل هستند. رديف بودن عددها و رقمها و شماره غرفهها از آغاز تا پايان هر سالن از نظر ظاهري بيعيب و نقص بودن را ميرساند. اما به واقع اينگونه نيست. قطعات اين پازل كامل نيست، اين پازل قطعات ديگري دارد كه گم شدهاند ولي چيدمان نمايشگاه به گونهيي است كه با ترفندي دستماليشده اين قطعات را از ديدگان ما پنهان ميكند. هر مراجعهكنندهيي كه مطبوعات را ميشناسد، حتي لازم نيست تعداد آنها را هم بداند و از حفظ باشد، متوجه ميشد جاهايي قطعات اين پازل كامل نيست و جاافتادگي يا جاانداختگي دارد. جاانداختگي درستتر است چون تعمدي در كار است و ارادهيي كه به مخاطب و مراجعهكننده نمايشگاه مطبوعات ميخواهد بقبولاند كه هر آنچه ميبيند از قطعات اين پازل كامل است. اما مخاطب نمايشگاه مطبوعات خلاف اين ادعا را در تصور و عينيت اوليه ميبيند. ميبيند جاي خيلي از نشريات و روزنامهها كه در ماهها و سالهاي گذشته در دكههاي مطبوعات به عنوان كالاهاي فرهنگي دلپذير و مورد علاقه مردم عرضه ميشدند و در سالهاي گذشته در همين نمايشگاه مطبوعات حضور پررنگ داشتند، خالي است. حضور اين نشريات و روزنامهها در دكه هاي مطبوعات آنقدر پررنگ بود و آنقدر به نمايشگاه مطبوعات رونق ميداد كه نميتوان با قدم گذاشتن به نمايشگاه نبودن آنها را نديد. مگر آنكه بخواهيم آنها را نديده بگيريم. كمرونقي و سردي اين نمايشگاه همانند سردي فضاي دكههاي مطبوعات در گوشه و كنار خيابانهاي شهر به آشكار ديده ميشود. اما مگر ميشود نبود روزنامهها و نشرياتي كه توقيف شدهاند را پذيرفت؟ چگونه است كه ما در دكههاي روزنامهفروشي و غرفههاي نمايشگاه از هر جنسي از مطبوعات بر پيشخوان دكهها و در غرفههاي نمايشگاه ميبينيم؟ نشريات ورزشي جنسشان كامل است همينطور نشريات اقتصادي، نشريات اجتماعي و... اما جنس نشريات سياسي، روشنفكري، انديشهيي و جدي كامل نيست. هستند ولي كامل نيستند. فقط بخشي از سياست وجود دارد، فقط بخشي از انديشه وجود دارد. بخشي كه مورد تاييد است و در واقع بايد نقش تريبون رسمي را ايفا كنند. البته شمار نشرياتي كه سعي ميكنند بخشي از هويت اصلي رسانهيي خود يعني نقد و نظارت و چالش را در عرصه مسائل جدي و اساسي جامعه و قدرت حفظ كنند، آنقدر اندك است كه حضور آنها به مانند آدمهاي غريب در شهري كوچك مينمايد. غريب بودن آنها آشكار است. انگشتنما هستند و همه آنها را ميشناسند. آنقدر كه انسان را دچار دلتنگي و آه ميكند كه چرا اينگونه است؟ چرا ما با خود چنين كردهايم؟ مگر مطبوعات منتقد و آزاد در رژيمهاي مردمسالار به عنوان نهادهاي مدني تاثيرگذار به جامعه كمك نميدهند؟ مگر روندها، سياستها و رفتارهاي رسمي و دولتي را نقد و نظارت نميكنند؟ مگر اين نقد و نظارت جزء بهترينهاي يك جامعه خواهان پيشرفت و آباداني و آزاد و عدالتخواه نيست؟ مگر به جز از طريق مطبوعات و رسانههاي غيردولتي اين مهم قابل انجام و سرانجام درستي است؟ آيا حتي به دليل اشتباه و خطا كه جزء جدايي نشونده كار رسانهيي است ميتوان آنها را حذف كرد؟ اين چه عقلانيتي است كه با حذف نهادهاي ناظر مدني و چشمان بيدار جامعه بتوان با آن راه پرفراز و نشيب پيشرفت را طي كرد؟ اما شايد اين تصور ايجاد شود كه فقط مديران و سردبيران نشريات توقيف شده نسبت به آنها تعلق خاطر دارند و در غم از دست دادن آنها نوحهسرايي ميكنند. اما اينگونه نيست، چون نشريات به خصوص در زمينهيي كه پرمخاطب و تاثيرگذار هستند و به مسائل مهم و مورد علاقه و مشكلساز جامعه ميپردازند، هم سردبيران، هم نويسندگان، هم خبرنگاران و هم مخاطبان و جامعه نسبت به آنها تعلق خاطر دارند. بنابراين، با توجه به نقش و اهميت اين نوع رسانهها كه در واقع ركن چهارم دموكراسي و نظارتي رژيمهاي سياسي مستقر هستند نميتوان انتظار داشت كه با پاك كردن صورت مساله يعني حذف آنها، جامعه اينگونه مطبوعات را فراموش كند و نبود اينگونه نشريات را بپذيرد. ضرورتهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي «نيست» اين بخش از مطبوعات را برنميتابد. به خصوص در دنياي پيچيده و مدرن رسانهيي و ارتباطي، مطبوعات همچنان بهرغم مخالفتها و نگرشهاي نامداراپيشه، خود را ناگزير تحميل ميكنند. بنابراين، پس از توقيف يا توقف هر روزنامه يا نشريهيي به دفعات ديده شده كه حداقل، حداقلي از محتوا و كاركرد مدني و نظارتي آنها در معدود نشريات موجود كه رويكردي انتقادي و روشنفكري دارند، بازتوليد ميشود و اين ناشي از انگشت شمار بودن مطبوعات جدي در زمينه سياسي، روشنفكري، انديشهيي و انتقادي است. اما آيا همچنان با پايين ماندن آستانه تحمل، اين نارسايي و ضعف هم برجسته است و قدرت و دولت را به تجديدنظر واخواهد داشت؟ به اعتقاد نگارنده اگرچه جشنواره مطبوعات جشن مطبوعاتي است كه هستند و حيات دارند، اما همچنان سوگي است براي مطبوعاتي كه نيستند و البته تفاوت اين «نيست» با «نيست انساني» آن است كه ميتوان نه با دم مسيحايي كه با ارادهيي بشري به مطبوعاتي كه به هر دليل نيست شدهاند ولي هست بودنشان ضرورت جامعه و قدرت است، هستي داد و دمي به كالبد آنها زد و زندگي دوباره داد تا زندگي انساني و اجتماعي ما هم جاني تازه بگيرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:2 توسط علیپور
|
|
||