|
|
|
|
|
نوشتن درباره دموکراسي و يا ارائه تعريفي از دموکراسي به همان ميزان که آسان به نظر مي آيد، نوعي ابهام و دشواري درون آن نهفته است که هم مي تواند در نتيجه عرفي شدن دموکراسي باشد و هم مي تواند در نتيجه پيچيدگي و تفاوت بين اصول و نهادهاي دموکراسي در پي گذر زمان و تحول در ساخت حکومت هاي مدرن و امروزي باشد. آنچه امروزه محل اختلاف درباره دموکراسي است مفهوم و اصول دموکراتيک و يا ارائه تعريفي قابل دفاع از دموکراسي نيست. بدون شک در تقسيم بندي کلي رژيم ها که به رژيم هاي باز و بسته يا رژيم هاي اقتدارگرا و دموکراتيک و... اشاره مي شود و مي توان با ارائه معيارهايي مثل قانونمندي، برابري حقوقي و سياسي، آزادي فردي، دولت منتخب، مالکيت فردي، دوره يي بودن قدرت به عنوان اصول دموکراتيک، اين نوع رژيم ها را از هم بازشناخت. اما اين شناخت ممکن است ناقص باشد و با تبليغات و يا استفاده از برخي از اصول دموکراسي و يا نهادهاي دموکراسي به کتمان و پنهان کردن حقيقت دموکراسي مبادرت کرد. به عنوان مثال پارلمان به عنوان يکي از نهادهاي مهم دموکراسي از جمله نهادهايي است که حتي در رژيم هاي بسته نيز داراي کار ويژه يي است که از آن طريق عنوان مي شود دموکراسي همگاني شده است و به منظور راهي براي کاهش آسيب پذيري اين نوع رژيم ها نيز مورد بهره برداري سياسي قرار مي گيرد. به عنوان مثال انتخابات پارلماني يا رياست جمهوري که در فرانسه برگزار مي شود حق آزادي انتخاب و امکان دوره يي بودن قدرت و اصل نظارت همگاني و مدني بر ارکان قدرت را تضمين مي کند و با انتخاباتي که مثلاً در پاکستان برگزار مي شود، يا انتخاباتي که در ونزوئلا و يا مصر برگزار مي شود متفاوت است. در ونزوئلا پارلمان براي اداره کشور به رئيس جمهوري اختيارات ويژه مي دهد و تحت فشار رئيس جمهوري چنين اختياراتي به او واگذار مي شود. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم که انتخابات آزاد به عنوان يکي از اصول پذيرفته شده دموکراسي که براي محقق شدن نظارت مدني بر رفتار دولتمردان است در رژيم هايي که سازوکارهاي چنين فرآيندي در آن فراهم نباشد، به مرور موجب سرخوردگي از دموکراسي خواهد شد. در اين نوع رژيم ها در ظاهر نهادهاي دموکراسي مثل پارلمان ديده مي شود، اما آيا اين نهاد دموکراتيک امکاني براي محقق شدن اصول دموکراسي مثل انتخابات آزاد، نظارت بر قدرت و... است يا وسيله يي است براي تثبيت رژيم هاي فردي يا به قدرت رسيدن گروه ها يا احزاب خودي؟ تجربه کشورهاي داراي دموکراسي نشان مي دهد که اصول و نهادهاي دموکراسي شرط لازم و کافي براي محقق شدن دموکراسي هستند. يا اگر اصول دموکراسي با هم و هم وزن هم ديده نشوند و يا يکي بر ديگري اولويت مطلق داده شود، به عنوان مثال اگر براي خريد و مصرف کالاها و خدمات آزادي انتخاب قائل بود، اما براي نامزدي پارلمان يا رياست جمهوري آزادي انتخاب قائل نبود يا هدف نظارتي انتخابات بر قدرت محقق نشود نمي توان انتظار داشت که دموکراسي برقرار شده است. نکته پراهميت درباره وضع دموکراسي در رژيم هاي غيردموکراتيک و يا در حال گذار به دموکراسي بومي کردن اصول و نهادهاي دموکراسي است که روشنفکران و انديشمندان فلسفي و سياسي در اين گونه جوامع به آن توجه خاصي دارند. آيا اصول دموکراسي جهانشمول است يا بومي شونده؟ نهادهاي دموکراسي چطور؟ آيا بومي بودن براي آنها قابل پذيرش است؟ يا اين که تغيير شکل آنها چندان داراي اهميت و حساسيت نيست؟ واقعيت اين است که اصول دموکراسي چون به عنوان هدف نگريسته مي شوند و نهادهاي دموکراسي وسيله يي هستند براي دستيابي به هدف، پس نمي توان جهانشمولي اصول دموکراسي را به عنوان ارزش هاي هميشگي و فراگير دموکراسي با بومي کردن و منطبق کردن بر آداب، فرهنگ و رسوم محلي و ملي جوامع فروکاست. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:17 توسط علیپور
|
|
||